شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته ها

شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته ها

شاعرانه

چند سالیست که با نوکری ات دل شادم
جان زهرا دم مردن مبری از یادم....

برای عاقبت به خیری بنده حقیر دعا کنید. یاحق

"استفاده از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است"

محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۵۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آیینی» ثبت شده است

ای شاخصه ی عشق خدا حضرت زینب

ای شافعه ی روز جزا حضرت زینب

 

ای کوثرِ کوثر، ثمر پنج تنی تو

ای تالیه ام النجبا حضرت زینب

 

در مملکت جود و سخایی تو ملیکه

ای سائل تو شاه نما حضرت زینب

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۴۹
یاحق

آقای من، آقای من، مولا امام عسگری

گل‌واژه‌ی دیوان نور، استاد عشق و دلبری

 

بازار مستی غلغله، از مقدم ساقی نور

دل‌ها همه غرق شعف، آمد کریم دیگری

 

«اسمش حسن، وصفش حسن، از فرق تا پایش حسن»

روییده حُسن یوسفی، در بوستان حیدری

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۱۰:۲۶
یاحق


السلام ای نور در نور آفتاب

السلام ای نور چشم بوتراب

 

السلام ای ششمین شمس ودود

ای که هستی علت بود و نبود

 

السلام ای مذهبت آیین ما

ای گدایت دیده ی مسکین ما

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۳۷
یاحق

ای یار و همراه پیمبر یا خدیجه

این دین حق را یار و یاور یا خدیجه

 

ای اولین بانوی دین مصطفایی

ای بر محمد زوج و همسر یا خدیجه

 

ای همنشین وحی، ای محرم به اسرار

مثل تو هرگز نیست دیگر یا خدیجه

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۴ ، ۰۵:۱۹
یاحق

بهار بی تو مرا جز خزان ندارد رنگ 1

بهار بی تو دروغ است و مملو از نیرنگ

 

دوباره جمعه به جمعه گذشتن ایام

و من که بی تو سپردم دلم به این آهنگ

 

بهار من! تو کجایی؟ چرا نمی آیی؟

بیا که بی تو به جان آمد این دلِ دل تنگ 2

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۳۶
یاحق

بلند شو

یافاطمه! دخت پیمبر! چشم واکن

ای بر حسین تشنه مادر! چشم واکن

 

تا مجتبی از چشم های بسته ات گفت

با صورت افتادم ز منبر؛ چشم واکن

 

در بین کوچه در میان اشک هایم

خوردم زمین یک بار دیگر چشم واکن

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۴ ، ۱۳:۰۸
یاحق

خوش به حال دل ما گرچه پر از تنهایی ست

هرچه هم هست گرفتار غم لیلایی ست

 

هرچه از جور زمان زخم به قامت دارد

جای شکرش سر جاش است پر از شیدایی ست

 

ما گداییم ولی عزتمان لم یزلی ست

که گدایی سر کوی حسین آقایی ست

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۴۱
یاحق

دلم گرفته ز اندوه بی امان، برگرد!

دلم شکسته ز آزار این و آن، برگرد!

 

وجود ماه تو از پشت ابر هم لطف است

به رنگ تیره ی شب های آسمان برگرد! 1

 

غروب جمعه دوباره به یادت افتادم

ببین بهار مرا گشته چون خزان، برگرد!

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۳ ، ۰۷:۰۹
یاحق


رسید جمعه خدایا! کجاست آقایم

رسید یار دلم یا دوباره تنهایم؟

 

رسید جمعه و دارم امید آمدنش

وجود من به فدای قدوم مولایم

 

منم که غیبت کبری نموده ام بی او

کجاست منجی من تا ز غیب در آیم؟

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۳ ، ۰۲:۴۴
یاحق

آن موقع ها هنوز دانش آموز بودم؛ دوران راهنمایی...
شب جمعه بود. شب جمعه ها هم به نیت خیر اموات رسم بود خرما دادن... که هنوز هم رسم است به لطف خدا! از ته دلم می گویم به لطف خدا؛ چون امروز خیلی از رسم های دیروز را غیرمرسوم میدانند!
کوچه های نازی آباد را به مقصد هیئتمان پشت سر می گذاشتم. که خرمای شب جمعه به من هم تعارف شد.
دانه خرمایی برداشتم و خدا قبول بکندی زیر لب گفتم.
خرما را خوردم و فاتحه اش را فرستادم، من مانده بودم و هسته ی ناکارآمد آن خرما. طبیعت این بود که به سرعت از شر آن هسته خرمای ناکارآمد خلاصی میافتم.
نیت کردم که مثل خیلی ها در همان لحظه پرتش کنم و راحت شوم. آخر « همرنگ جماعت شدن » ضمانت عدم رسوایی است. این روزها همه دنبال موافق میگردند....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۵۸
یاحق