شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته ها

شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته ها

شاعرانه

چند سالیست که با نوکری ات دل شادم
جان زهرا دم مردن مبری از یادم....

برای عاقبت به خیری بنده حقیر دعا کنید. یاحق

"استفاده از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است"

محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اعتقادی» ثبت شده است

اینجا پایگاه عکس نیست. اما...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۲ ، ۰۹:۵۸
یاحق



نفسم تنگ شد از دود، به تهران چه کنم؟

با چنین شهر پر از وانت و پیکان چه کنم؟


آسمان بر سر این شهر دگر آبی نیست

با غم و حسرت این دیده به باران چه کنم؟


من در این شهر دمی یا زوجم یا فردم

با فرامین و قوانین پلیسان چه کنم؟

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۲ ، ۱۴:۴۱
یاحق



به نام او که می گویند، آرام بخش دل هاست...

 

سلام عزیز دلم!

 

حرف یکی دو روز نیست این قصه. دهم همین ماه که گذشت، شد 6 ماه و 31 روزه، روزهای پر از گرفتاری و نا آرامی من. و البته هنوز این سامانه ابر پراکنده و پرفشار، بر آسمان روزگارم برقرار است و می بارد و می بارد.

 

چند وقت پیش برایت از تخت بی خوابی ها و روزهای نا آفتابی ام گفتم... امروز روز تکرار این واژه های تکراریست. تکرارهایی که واقعن دارند تکرار می شوند.

 

میدانی، این روزها اسیر اتاق دربسته ی حفظ حیاتم شده ام. اتاقی که صبح خودم را به آن می سپارم و بعدازظهر، خودم را از آن می رهانم. اتاقی که سایه ی سنگین لطف و مرحمت را بر سرم افکنده است. سایه ی سنگینی که جانم را می فشرد و قبلم را می ترکاند. اگرچه درخت خوش بر و روی این اتاق، کلامش، نگاهش، و حتی زحماتش، هیچ رنگ و بوی لطف نمی دهد و تا می تواند بزرگواری اش را به رخم می کشد...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۲ ، ۰۵:۲۱
یاحق


این سومین طلوعیست که خانواده ی ما آن را بدون مادر درک می کند. آفتاب از بالای دیوار خود نمایی می کند...

خورشید! سلام.

تو چرا اینقدر گرفته به نظر میرسی؟ نکند تو هم مادرت را از دست داده ای؟ شاید...

یادش بخیر بابا بزرگ، آن روزها که کنار ما بود تعریف می کرد. می گفت آن وقتی که به معراج، یعنی تا نزدیکی های خدا رفته بوده، خدا به او گفته : « ای رسول ما، عالم را خلق نکرده ایم مگر به طفیلی خلقت تو... تو را نیافریدیم مگر به خاطر آفریده شدن علی بابایم... و شما دو را نیافریدم مگر به خاطر آفرینش فاطمه مادرم... » از این خاطر می گویم...

خورشید، چطور دلت می آید مادرمان در این دنیا نباشد و تو باز بر آن بتابی؟ البته باید این سوال را از خودم هم بپرسم که « زینب، تو چطور دلت می آید مادرت در این دنیا نباشد و تو باز صبح ها از خواب برخیزی...؟» ای کاش آن شب مرا هم...

بماند؛

شاید تو هم وظیفه ای مهم بر دوش داری که نباید از بین بروی... مثل من.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۵۷
یاحق


همین سال پیش بود؛ شهریورماه. ما مشهد بودیم.

داشتیم از حرم بر می گشتیم.

مردم جمع شده بودند.

گریه می کردند.

فریاد می زدند.

وامحمدا می گفتند....

ناگهان جگرم سوخت....

چشمم بارانی شد...

دستانم را مشت کردم.

فریاد زدم.

وامحمدا گفتم....

چیزهایی شنیده بودم؛ اما باورم نمیشد که این اتفاق رخ دهد...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۵۴
یاحق

 

به بنده خبر دادند که حرامزادگانی به تازگی در راستای همان حرکات توهین آمیز به امام بزرگوارمان، امام علی النقی (ع)، حرکت توهین آمیز جدیدی را شنیع تر از قبل انجام داده اند. لذا از حقیر خواسته شد تا در این باره نقدی بنویسم:

 

پس از جست و جویی ساده در اینترنت به جزئیات حرکت آگاه شدم که از همان مختصر اطلاعات ابتدایی، متوجه کلیات ماجرا گشتم و البته به خودم اجازه بازبینی ندادم که...

راستش تنها چیزی که به ذهنم زد در این باره، تنها این بود که طبق روایات متعدد، آنانکه علناً به مخالفت با خدا و اهل بیت (علیهم السلام) بپردازند و یا توهین و بی احترامی کنند، در حرام زاده بودنشان شک و شبهه ای نیست. حرام زاده اند و فرزند حرام زاده...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۵۵
یاحق