شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته ها

شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته ها

شاعرانه

چند سالیست که با نوکری ات دل شادم
جان زهرا دم مردن مبری از یادم....

برای عاقبت به خیری بنده حقیر دعا کنید. یاحق

"استفاده از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است"

محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۶۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشقانه» ثبت شده است

مرا با خنده ی خود برد تا مرز پریشانی

ندادم دل به دستانش، نصیبم شد پشیمانی

 

پشیمان گشتم از هشیاری ام، آری پشیمانم

به چشمت اخم کردم، آه از اخمی که میدانی

 

پشیمانم ولی با من نمی سازی، نمی مانی

مرا با تیغ قهر خود ز خود هر لحظه میرانی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۰:۴۰
یاحق

وقتی میان ما خدا اصل وصال است

دوری دل ها تا ابد فرض محال است

 

گفتی « سلااااام » و در تحیر ماندم آن روز

اینگونه رسم الخط برای من سوال است

 

من از جنوب قلب خود دیدم که پایم

سمت دو تا چشم تو راهی شمال است

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۴۸
یاحق

عکاس ماهر


می شوم هرلحظه از دیدار تو منفورتر

می شوی هر ثانیه اینگونه از من دورتر

 

تا زمانی که تو را بیرون کنم از قلب خویش

می نمایم عشق را در پرده ای مستورتر

 

عکس های یادگاری کار دستم داده اند

من شدم عکاس ماهر، تو شدی مغرورتر

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۶
یاحق

از من میان سینه ات آه است، آری

این غصه در قلب تو جانکاه است، آری

 

راهی که با من قصد رفتن کرده بودی

فهمیده ای راهی به بیراه است، آری

 

من آهوی دشت خیالت نیستم، نه؟

تصویر من پیش تو روباه است، آری

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۰۵
یاحق

شاعرانه

هدیه ی سال نو:

 

مرور می کنم این را که دوستت دارم

قسم به قصه ی لیلا که دوستت دارم

 

من از تو، از خم ابروی تو نمی رنجم

نگو برای چه، زیرا که دوستت دارم

 

چراغ سبز دلت را در این شلوغی شهر

به من نشان بده حالا که دوستت دارم

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۰۲
یاحق

ابر چشمانم دوباره شور باریدن گرفت

آه غم در سینه ام سودای نالیدن گرفت

 

با من آواره از سامان سخن گفتن چه سود

آفتابم سوی مغرب عزم تابیدن گرفت

 

عقل را در دست دل دادن چه کار جالبی ست

تازگی ها کام من طعمی ز فهمیدن گرفت

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۰۸:۲۲
یاحق

تمام قصه از آن دم شروع شد، آری

که باخبر شدم از اینکه دوستم داری

 

دچار حس جنونم از آن زمانی که

نگاه گرم تو شد در وجود من کاری

 

کویر خستگی ام من، تو ابر شورانگیز

تو روزهای بهاری، همیشه می باری

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۴ ، ۱۹:۵۰
یاحق

من در خیال خویش پندارم چنین بود

که یار من دردانه ای روی زمین بود

 

پندار من این بود که او بهترین است

پندار من این بود اما غیر از این بود

 

انگشتری که در پی اش بودم بسی سال

جنسش بدل بود و رکابش بی نگین بود

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۴ ، ۲۲:۱۰
یاحق

پیش از این بر دل ما فاصله تأثیر نداشت

دل مان از سببی ناله ی شبگیر نداشت

 

پیش از این ثانیه ای رفتن و برگشتن عشق

از دلم تا به دلت جرأت تأخیر نداشت

 

ما دو تا روح نبودیم، دو تا جسم که هیچ

مانده ام از چه غمم روی تو تأثیر نداشت

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۱۳:۳۴
یاحق

به این نتیجه رسیدم که دست بردارم

از آن لبی که به شیرینی اش گرفتارم

 

به این نتیجه رسیدم که چاره ام مرگ است

چرا که دیگر از این عمر رفته بیزارم

 

میان برزخ عقل و جنون دلم گیر است

چه نفرتی ز خیال تو در دلم دارم

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۴ ، ۱۰:۱۶
یاحق