شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته های حسین رضائیان

شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته های حسین رضائیان

شاعرانه

چند سالیست که با نوکری ات دل شادم
جان زهرا دم مردن مبری از یادم....

برای عاقبت به خیری بنده حقیر دعا کنید. یاحق

"استفاده از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است"

محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۴۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل» ثبت شده است

مرداب خون - شیخ نمر


در ره دیدار لیلی درد بی پایان خوش است

عاشقی با جان سپردن در ره جانان خوش است

 

همچو یاران شهید کربلا گلگون بدن

بر زمین افتاده در مرداب خون غلطان خوش است

 

از « نمر » غیر از شهادت در تصورها نبود

شیعه را مرگی چنین مستانه و حیران خوش است

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۷ ، ۰۶:۵۸
یاحق

بیایید کمک

شهر ما غرق تباهی‌ست؛ بیایید کمک

طالع شهر سیاهی‌ست؛ بیایید کمک

 

داد من، ناله‌ی من، آی برادر غواص!

ناله‌ی یک بچه ماهی‌ست؛ بیایید کمک

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۷ ، ۱۶:۱۵
یاحق
آغوش آب


شعری برای آیلان کردی


خوابش گرفته بود و به دریا پناه برد

با خود به خواب خاطره هایی سیاه برد

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۷ ، ۲۰:۲۴
یاحق

پای بر بال ملائک، گفت: ساکت کوفیان!

دختر شیرِ خدایم؛ گوش بسپارید: هان!

 

کوفیان من دُخت زهرا و علی‌ام، زینبم

سر بیاندازید پایین! کور باید چشمتان

 

چشم‌هاتان خشک از باران غم هرگز مباد

غم ببارد تا قیامت بر شما از آسمان

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۷ ، ۲۱:۱۲
یاحق

پیاده می روم و دل به جاده ای دادم

که می رسد دم آخر یقین به فریادم

 

میان خستگی و درد پا و بی حالی

نسیم یاد حرم می رسد به امدادم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۷ ، ۱۹:۳۱
یاحق

ای شاخصه ی عشق خدا حضرت زینب

ای شافعه ی روز جزا حضرت زینب

 

ای کوثرِ کوثر، ثمر پنج تنی تو

ای تالیه ام النجبا حضرت زینب

 

در مملکت جود و سخایی تو ملیکه

ای سائل تو شاه نما حضرت زینب

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۴۹
یاحق

آقای من، آقای من، مولا امام عسگری

گل‌واژه‌ی دیوان نور، استاد عشق و دلبری

 

بازار مستی غلغله، از مقدم ساقی نور

دل‌ها همه غرق شعف، آمد کریم دیگری

 

«اسمش حسن، وصفش حسن، از فرق تا پایش حسن»

روییده حُسن یوسفی، در بوستان حیدری

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۱۰:۲۶
یاحق

مرا با خنده ی خود برد تا مرز پریشانی

ندادم دل به دستانش، نصیبم شد پشیمانی

 

پشیمان گشتم از هشیاری ام، آری پشیمانم

به چشمت اخم کردم، آه از اخمی که میدانی

 

پشیمانم ولی با من نمی سازی، نمی مانی

مرا با تیغ قهر خود ز خود هر لحظه میرانی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۰:۴۰
یاحق

دنیا دگر حال و هوایش دیدنی نیست

این میوه گندیده ست، دیگر چیدنی نیست

 

آلوده به خون عزیزان گشته دنیا

این دست پر چرک و مرض بوسیدنی نیست

 

دیگر عمو فیروزهای جشن نوروز

لحن صدا و رنگشان خندیدنی نیست

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۰۳
یاحق

وقتی میان ما خدا اصل وصال است

دوری دل ها تا ابد فرض محال است

 

گفتی « سلااااام » و در تحیر ماندم آن روز

اینگونه رسم الخط برای من سوال است

 

من از جنوب قلب خود دیدم که پایم

سمت دو تا چشم تو راهی شمال است

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۴۸
یاحق