مرا دچار چراهای بی سبب کردند
سپیدی سحرم را دچار شب کردند
سخن ز مهر و وفا ادعای اینان بود
همین که چهره گشودم به من غضب کردند
بهای عاطفه در حرفشان فقط جان بود
بدون عاطفه جان مرا طلب کردند
مرا دچار چراهای بی سبب کردند
سپیدی سحرم را دچار شب کردند
سخن ز مهر و وفا ادعای اینان بود
همین که چهره گشودم به من غضب کردند
بهای عاطفه در حرفشان فقط جان بود
بدون عاطفه جان مرا طلب کردند
ما یارِ همیم
همه جا یار و هوادارِ همیم
با عشقِ وطن
میسازیم کشورمونو تو و من
با شور و نشاط با هم بستگی
میشه تکیه کرد به این زندگی
میدونه دنیا
که ایرانِ ما
همیشه بوده بیهمتا
به زیرِ پرچمِ پُر افتخارِ ایرانیم
با همدلی مایهی اقتدارِ ایرانیم
با هر نژاد و قبیله کنارِ ایرانیم
ما عاشقانه و از جون هوادارِ ایرانیم
ایرانِ عزیز
باید که بعضی وقتها مدهوش باشی
یا گوشهای افتاده و بیهوش باشی
آسودگی یعنی پیِ سختی دویدن!
باید به هنگام بلا آغوش باشی
نیما شدن یعنی که بالادست بودن...
حتماً نبایستی که اهل یوش باشی
ساعت اتاق خواب خانهمان آونگ دارد...
اصلن روزی که آن را خریدیم، یکی از جذابیتهایی که منجر به انتخابش شد، همین آونگ داشتنش بود. البته وقتی فهمیدیم که برای حرکت آونگش، باتری جدا میخواهد، به همان جذابیت ظاهریاش بسنده کردیم و اینکه برای جا به جا شدن یک میله، قرار باشد باتری مجزا مصرف شود را کلاً از برنامهی زندگیمان کنار گذاشتیم.
خاطرم هست که آن اوایل، یک بار، فقط و فقط یک بار، شاید برای امتحان سالم بودنش، آونگش را هم به راه انداختیم و تمام. البته دلایل دیگری هم میتوانست داشته باشد؛ میدانید، ما برای اینکه صدای تیک تاک ساعت، مثل مته، مخمان را سوراخ نکند، عمدن دنبال ساعتی گشتیم که عقربهی ثانیه شمارش، پیوسته کار کند، نه ضربهای... برای همین، احتمال میدهم بعد از آن یک مرتبه، همین صدای بسیار خفیف تق تق آونگ را بهانه کردهام و فعال بودنش را از ذهن خود و اهل خانه، در هالهای از ابهام، به ورطهی فراموشی سپردهام.
روبروی دو قبلهی چشمت
ساعتی غرق ربنا بودم
خیرگی ذکر «لا اله» م بود
شک ندارم که با خدا بودم
دو سه ساعت نگاه و اشک و سکوت
میسرودم تو را، عیارم را
من چگونه به واژه بسپارم
این سلوکی که با تو دارم را؟
تو همانی که هرچه غم دارم
در حضور تو میرود از یاد
وقت لرزیدن زمین دلم
کوه صبر تو درس یادم داد
مادر ای آیینهی پاکی و نور
مادر ای قصهی شیرین وجود
مادر ای چشمهی جوشان دعا
مادر ای علت هر بود و نبود