خداحافظی
پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۱۵ ب.ظ
این غزل رو تقدیم می کنم به بچه های خوب دبیرستان رشد، که سه سال، شبانه روز با هم بودیم و برادرانه، کنار هم عمر سپری کردیم و حالا، دست روزگار، دارد ما را به خواندن غزل خداحافظی مجبور می کند:
سلامی به سردی وقت خداحافظی
به تن دارم این دفعه رخت خداحافظی
نگردی مبادا مکدر ز حال فراق
تکان دادم از دور دست خداحافظی
چرا کار ما عاقبت شد چنین غصه دار
رسیدن به گفتار سخت خداحافظی -
دلیلش چو خورشید روشن، چو مه پر فروغ
همه رفته بودند سمت خداحافظی
بهایش به اندازه ی قلب من شد تمام
سیاهی محض است بخت خداحافظی
رسیدم اگر هر چه از من ستاند این قرار
سرآخر به این تاج و تخت خداحافظی
منم پادشاه دل خالی از هم قرار
منم شاعر شعر وقت خداحافظی
------------------------------
اسفند 1393
اجرای همین شعر در شب شعر مجازی: ببینید (کلیک کنید)