شب یلدای من از یاد تو لبریز شده
دل من همسفر قصهی پاییز شده
همه جا حرف خوشی، فال گرفتن، آجیل
گوش من لیک به نجوای غمت تیز شده
داغ دوری به خداوند مرا سنگین است
سوز سوز من با نفس چله گلاویز شده
شب یلدای من از یاد تو لبریز شده
دل من همسفر قصهی پاییز شده
همه جا حرف خوشی، فال گرفتن، آجیل
گوش من لیک به نجوای غمت تیز شده
داغ دوری به خداوند مرا سنگین است
سوز سوز من با نفس چله گلاویز شده
![]()
رسید آخر روضه، دلم پر از درد است
هوای زندگی ام بی ظهور تو سرد است
بهار روضه به سر شد، نیامدی اما
رسید فصل خزان، برگ و بار من زرد است
دو ماه گریه برای نبودنت کردم
خوشم که دیده به عهد غمت جوانمرد است