رو گرفتی از همه، این کار خیلی بهتر است
چون خسوف ماه از انکار خیلی بهتر است
ناز داری... میخرم ناز تو را، قیمت بده
عاشقانه چرخ در بازار خیلی بهتر است
نازی داری... نازکن! با ناز خیلی بهتری
عاشقی با این ادا اطوار خیلی بهتر است
رو گرفتی از همه، این کار خیلی بهتر است
چون خسوف ماه از انکار خیلی بهتر است
ناز داری... میخرم ناز تو را، قیمت بده
عاشقانه چرخ در بازار خیلی بهتر است
نازی داری... نازکن! با ناز خیلی بهتری
عاشقی با این ادا اطوار خیلی بهتر است
پای بر بال ملائک، گفت: ساکت کوفیان!
دختر شیرِ خدایم؛ گوش بسپارید: هان!
کوفیان من دُخت زهرا و علیام، زینبم
سر بیاندازید پایین! کور باید چشمتان
چشمهاتان خشک از باران غم هرگز مباد
غم ببارد تا قیامت بر شما از آسمان
یمن در خشم میسوزد... .
چرا از سینه آهی برنمیخیزد؟
به جنگ ظالمان آیا سپاهی بر نمیخیزد؟
چرا سردرگریبانیم؟
بابا کجا بودی زمانی که
جا مانده بودم در دل صحرا
از غصه میمردم نمی آمد
دلداری من مادرت زهرا
من حقمه این همه حقارت بکشم
رو دوش دلم بار جسارت بکشم
وقتی که شهادت از کفم رفته، یقین
باید به تنم رخت اسارت بکشم
---------------------------
تیرماه 94
پیاده می روم و دل به دلبری دادم
که می رسد دم آخر یقین به فریادم
میان خستگی و درد پا و بی حالی
نسیم یاد حرم می رسد به امدادم