ای شاخصه ی عشق خدا حضرت زینب
ای شافعه ی روز جزا حضرت زینب
ای کوثرِ کوثر، ثمر پنج تنی تو
ای تالیه ام النجبا حضرت زینب
در مملکت جود و سخایی تو ملیکه
ای سائل تو شاه نما حضرت زینب
آقای من، آقای من، مولا امام عسگری
گلواژهی دیوان نور، استاد عشق و دلبری
بازار مستی غلغله، از مقدم ساقی نور
دلها همه غرق شعف، آمد کریم دیگری
«اسمش حسن، وصفش حسن، از فرق تا پایش حسن»
روییده حُسن یوسفی، در بوستان حیدری
مرا با خنده ی خود برد تا مرز پریشانی
ندادم دل به دستانش، نصیبم شد پشیمانی
پشیمان گشتم از هشیاری ام، آری پشیمانم
به چشمت اخم کردم، آه از اخمی که میدانی
پشیمانم ولی با من نمی سازی، نمی مانی
مرا با تیغ قهر خود ز خود هر لحظه میرانی
دنیا دگر حال و هوایش دیدنی نیست
این میوه گندیده ست، دیگر چیدنی نیست
آلوده به خون عزیزان گشته دنیا
این دست پر چرک و مرض بوسیدنی نیست
دیگر عمو فیروزهای جشن نوروز
لحن صدا و رنگشان خندیدنی نیست
وقتی میان ما خدا اصل وصال است
دوری دل ها تا ابد فرض محال است
گفتی « سلااااام » و در تحیر ماندم آن روز
اینگونه رسم الخط برای من سوال است
من از جنوب قلب خود دیدم که پایم
سمت دو تا چشم تو راهی شمال است
ای کاش می شد یک شبه از خویش رد شد
با هرکه در اطراف این دل هست بد شد
ای کاش میشد بر مسیر دیده تا دل
وقت ورود مهر هر دون مایه سد شد
این روزها باید شبیه یک جزامی
ناخواسته محکوم به حبس ابد شد
می شوم هرلحظه از دیدار تو منفورتر
می شوی هر ثانیه اینگونه از من دورتر
تا زمانی که تو را بیرون کنم از قلب خویش
می نمایم عشق را در پرده ای مستورتر
عکس های یادگاری کار دستم داده اند
من شدم عکاس ماهر، تو شدی مغرورتر
از من میان سینه ات آه است، آری
این غصه در قلب تو جانکاه است، آری
راهی که با من قصد رفتن کرده بودی
فهمیده ای راهی به بیراه است، آری
من آهوی دشت خیالت نیستم، نه؟
تصویر من پیش تو روباه است، آری