مطلع شمس
از تو گفتند بسی ای همه ی خوبی ها
از تو گفتن نبود کار من بی سر و پا
چه کنم عاشق و مجنونم و کارم این است
نتوانم که نگویم سخنی از لیلا
حالیا ای همه ی آرزوی قلب من!
بده اذنم که رسم من به همین یک رؤیا
تو همان مأمن عشقی که دل از من برده
به خدا نیست شبیه خاک تو در دنیا
آن قدر عظیم باشد صفت وسعت تو
که برای تو شده تمامی ارض خدا 1
به خدا نیست دمی کعبه به هم رتبه ای ات
که تویی کعبه ی جان همه ی آدم ها
من اگر مست رسیدن به تو هستم زین 2 است
بهر جان میکده ای، میکده ی اهل ولا
منم آن سائل افتاده ز پا در کویت
تویی آن کریم بخشنده ی از لطف و عطا
مطلع شمس تویی، علت آن را دانی؟
شده خورشید جهان نور حریم مولا
یک خیابان بهشتی تو درونت داری
این بود قطره ای از صلابت یک دریا
تویی آن جا که رسیدن به تو شد رؤیایی
ثامن الحجج دهد برات دیدارت را
ای که شمعی و همه عالمیان پروانه!
شد چگونه علم سبز تو در دل برپا؟
حک کنم نام تو را بر روی این قلبم تا
همه فهمند چه باشد هدف این تنها
آرزوی دیدنت عقل مرا زائل کرد
شدم آواره و ویلان ز دیارم یارا!
نام تو بهر جنون من رسوا کافیست
چه رسد به رؤیت و دیدنت ای کرببلا!
کی شود قسمت من تا که ببوسم خاکت؟
هستی ام می رود ار نبینمت رو به فنا
دل من مشتعل از شعله ی عشق تو بود
بنگر دود حریقش برود تا بالا
ای رضی عاقبت کار چنین خرسند است
بسپارند به خاک کربلا جسمت را 3
------------------------------------------
1- کل یومٍ عاشورا و کلُّ ارضٍ کرببلا
2- از این
3- خرداد 1387 / ربیع الاول 1429