که شود زین همه دل سوخته هم صحبت من؟
تا کند کم ز عنایت، ماتم و محنت من
کربلا! آرزویت در دل من می ماند
عاقبت حسرت و افسوس شود قسمت من
-----------------------------------------------------
آبان 1387 / ذیقعده 1429
که شود زین همه دل سوخته هم صحبت من؟
تا کند کم ز عنایت، ماتم و محنت من
کربلا! آرزویت در دل من می ماند
عاقبت حسرت و افسوس شود قسمت من
-----------------------------------------------------
آبان 1387 / ذیقعده 1429
آستان رو به روی ماست، بیا تا برویم
دل من غرق تمناست، بیا تا برویم
»هر که دارد هوس کرببلا بسم الله « 1
منتظر حضرت زهراست، بیا تا برویم 2
----------------------------------------------
1- این شعر که در چاووش خوانی هاى کاروان هاى مسافر کربلا خوانده میشد، برگرفته از کلام امام حسین علیه السلام هنگام خروج از مکه و ... (لینک مطلب)
2- آبان 1387/ ذی القعده 1429
سخن این مرتبه آغاز با تو
بده بالم پر پرواز با تو
تمام آسمان رنگین کمان است
میان سینه ها ماتم عیان است
شده آغاز هر مشقی به نامت
همه، از جمله شاهان هم غلامت
بازم دلم گرفته، هوای گریه داره
میخواد برای ارباب، بارون بشه بباره
میخوام که با سرشکم، دریا برات بسازم
تموم زندگیمو، آقا به پات ببازم
« میون این همه نور، نور حسینو عشقه
شور میزنم به سینه، شور حسینو عشقه "
سقای حسین بن علی یاور زینب
در سماء احسان و وفا یگانه کوکب
فخر مرتضی در صف پیکار و شجاعت
وانکه قامت سرو قدش کند قیامت
امید حسن، پناه کلثوم و سکینه
مغموم ز ماجرای خون بار مدینه
آسمان تیره و تار است، چه ظلم روشنی
بشنوید این قصه را، این قصه ی بشنیدنی
قصه ی تاریکی هفت آسمان و عرش و فرش
قصه ای از آن چه روزی بوده در شب دیدنی
از عزای عالم معنا روایت می کنم
آن مصیبت که پس از وقت عظیمی ماندنی
امروز سخن رنگ و لعابی دگرش هست
چون دل به سوی میکده عزم سفرش هست
دیگر ز سر عقل نراند سخنی او
دیوانه شده، رود به این سو و به آن سو
حرفش بشنو ببین چه گوید دل رسوا
شاید که تو هم رسی به این حاجت زیبا
سلام من به شه عالم، آن امام عشق
به آن که حق بسپرده به او زمام عشق
اپرچه روسیه و پر جرم و خطا هستم
جواب دل بده چون که بود سلام عشق
تویی امیر دل خسته و پریشانم
ز ابتدا شده ذکرم همین کلام عشق
من معتکفم معتکف خاک حریمت
من سائلم و گدای بی باک حریمت
من دل به هوای تو ز عالمی گسستم
بند دل خود به تار گیسوی تو بستم
تو شاه کرم سرور سینه ی حسینی
تو مهجه1 ی قلب پادشاه عالمینی
از تو گفتند بسی ای همه ی خوبی ها
از تو گفتن نبود کار من بی سر و پا
چه کنم عاشق و مجنونم و کارم این است
نتوانم که نگویم سخنی از لیلا
حالیا ای همه ی آرزوی قلب من!
بده اذنم که رسم من به همین یک رؤیا