شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته های حسین رضائیان

شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته های حسین رضائیان

شاعرانه

چند سالیست که با نوکری ات دل شادم
جان زهرا دم مردن مبری از یادم....

برای عاقبت به خیری بنده حقیر دعا کنید. یاحق

"استفاده از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است"

بایگانی

دلتنگی - شعر و اجرای حسین رضائیان

 

زبانم سرخ، آری تلخ از دنیای دلتنگی

سر سبزم شده بازیچه ی رؤیای دلتنگی

 

شبیه قطره ها افسوس در افسوس در افسوس

از امواج پر از نیرنگ در دریای دلتنگی

 

کتاب مرجعی هستم لبالب از پریشانی

پرم از واژه و تکواژ بی معنای دلتنگی

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۳۳
یاحق

باتوجه به نظرات و اعلام مواضع مختلف در قبال مسئله ایران با آمریکا از سوی افراد مختلف، و همچنین ایراد نظرات خنده دار و انتساب خاطرات جعلی به امام خمینی (ره)، در پی اقدام شجاعانه حجت الاسلام و المسلین شیخ جعفر صالحان (دامت برکاته) در قبال نظرات اخیر آقای هاشمی رفسنجانی (کلیک کنید)، بدین وسیله تبعیت کامل خویش از مقام معظم رهبری در مورد تمام برنامه های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، بالاخص مسئله ارتباط ایران با آمریکا را اعلام می دارم و مشخصن بیان می کنم هرگونه عکس العمل از سوی هرکسی که منافات با نظر رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی داشته باشد را محکوم و وی را مطرود و گرگی در لباس میش می خوانم.


از همه عزیزان هم جهت آگاهی از اتفاقات رخ داده دعوت می کنم حتمن به لینک مطلب بیانات حجت الاسلام و المسلمین شیخ جعفر صالحان که از شاگردان بنام آیت الله پهلوانی(ره) (سعادت پرور)، شاگرد خاص علامه طباطبایی (ره) بودند مراجعه کنند و از امور رخداده آگاهی کامل کسب کنند.


یاحق



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۲ ، ۰۰:۵۸
یاحق



حالا که رفتی با غمت باید بسازم

پای تو دل را بیشتر باید ببازم

 

حالا که رفتی باید از خود رو بگیرم

بی خود ز خود، از تو خودی دیگر بسازم

 

باید به فکر لرزش زانوم باشم

دارد نشسته می شود ذکر و نمازم

 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۲ ، ۱۲:۵۴
یاحق

عازم دیار حبیبم. حلال کنید...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۳۲
یاحق


دیگر ز دست نفس خطاکار خسته ام

از زشتی و پلیدی رفتار خسته ام

 

از رنج کوله بار گناه و بدی و جهل

از توبه های ناقص 1 و بسیار خسته ام 

 

از دست بی حیایی خود پیش روی تو  

وقتی خطا نمودم و انکار خسته ام

 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۲ ، ۰۲:۴۹
یاحق

ترانه ناخوانده

کم کم برای رفتنم آماده می شوم

شوریده ای ز شورش سجاده می شوم

 

بر روی دوش هرزه علف گرچه می برم

آخر ولی به شوق تو دلداده می شوم

 

بانگ رحیل از نفسم می رسد به گوش

دارم همان که حق به دلم داده می شوم

 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۲ ، ۰۲:۴۰
یاحق

منتشر شده در سایت شهرستان ادب (کلیک کنید)

روزهای خوبی بود.

 

باورش هم کمی سخت بود: هم جواری و بدون نیاز به هیچ هماهنگی قبلی، هم صحبتی با کسانی که قبلن ها فقط اسمشان را روی کتابشان، یا تصویرشان در فیلم های دیدار با رهبری و یا عکس شان را در مصاحبه ی روزنامه ای با آن ها دیده بودم...

 

و اینکه آن ها هم بی هیچ آلایش و پیرایه ای تو را می پذیرفتند و با تو هم صحبت می شدند.

 

جالب بود برایم اینکه هیچ کار نداشتند به این که تو در این عرصه در نقطه ی صفر مرزی هستی و خود آنان نزدیکای 100 پایانی...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۳۱
یاحق



هوالعلیم

دلم گرفته نمی دانم از چه می نالم؛ چرا فتاده شرر بر تمام احوالم ...

نمی دانم! شاید کسی تا امروز برای تو اینگونه ننوشته باشد.

شاید؛ معلوم نیست...

خیلی ها گفته اند؛ خیلی ها سروده اند؛ اما گمان نمی کنم کسی نوشته باشد این حرف ها را.

حرف هایی از عشقی که از روز ازل در دل ماسوا نهاده شد...

عشقی که به گونه ای در وجود تمام ذرات عالم رخنه کرده و عالمی را دچار خویش ساخته است.

نمی دانم!

شاید تا امروز کسی اینگونه، برای تو ننوشته باشد.

به دلم افتاده که اینگونه بنویسم. با خود گفتم خیلی ها دوست دارند با تو اینگونه حرف بزنند؛ اما شاید ندانند از کجا و چگونه شروع کنند.

گفتم سرمشقی باشد برایشان و حتی برای خودم...

گفتم بنویسم تا یادمان باشد برای چه زنده ایم و زنده بوده ایم برای چه...

گفتم بنویسم که چرا اینگونه جهانی شده ای. بگویم که چطور جهانی شده ای...

بگویم علت این را که حتی کسانی دوستت دارند که نمی شناسندت...

این حرف ها برای کسی نا آشنا نیست. یقیناً حرف از چیزی که همه دارندش آشناست. فقط شاید، شاید تا امروز کسی اینگونه برای تو ننوشته باشد.

به پاس حکم « من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق » مقدمه ام را به پایان می رسانم با قدردانی و تشکر از تمام عزیزانی که مرا در تحریر این اثر یاری کردند و زحمت آن ها سبب شد تا این نوشته ی دون ارزش (از لحاظ غیر محتوایی) بازخوانی و اشکالاتش برطرف گردد و به دست دوستان برسد.

نمی دانم! شاید تا امروز کسی اینگونه برای تو ننوشته باشد.



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۰۷
یاحق


سلام.

یک ساعت و چهل و یک دقیقه از نیمه ی شب گذشته است.

کم کم دارید برای نماز شب تان آماده می شوید.

خوشا به سعادتتان. هر قدر این مدت تلاش کردم بهانه ای برای نافله ی شب بیابم، هیچ چراغی سبز نشد!

شما دعا کنید، حتماٌ فرجی می شود.

اما،

راستش برای این چیزها مزاحمتان نشده ام.

اولاً اجازه می خواهم که دقایقی را پیش از اقامه ی نمازتان که همیشه به ذکر می گذرد، از شما طلب کنم که به من گوش کنید؛

اگر چه این سخن دور از انتظار است که مولای ما نخواهد اجازه بدهد به ما که با او حرف بزنیم؛ پس...

چند وقت بود طالب شده بودم برایتان بنویسم؛

دستم به قلم نمی رفت،

یا اگر هم می رفت، دیری نمی پایید که قلم وامی نهادم.

اما امشب، بی خود شدم و این تلفن همراه را که بعضی مواقع ما همراه اوییم نه او همراه ما (!)،

برداشتم و شروع کردم به نوشتن.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۰۲
یاحق


این سومین طلوعیست که خانواده ی ما آن را بدون مادر درک می کند. آفتاب از بالای دیوار خود نمایی می کند...

خورشید! سلام.

تو چرا اینقدر گرفته به نظر میرسی؟ نکند تو هم مادرت را از دست داده ای؟ شاید...

یادش بخیر بابا بزرگ، آن روزها که کنار ما بود تعریف می کرد. می گفت آن وقتی که به معراج، یعنی تا نزدیکی های خدا رفته بوده، خدا به او گفته : « ای رسول ما، عالم را خلق نکرده ایم مگر به طفیلی خلقت تو... تو را نیافریدیم مگر به خاطر آفریده شدن علی بابایم... و شما دو را نیافریدم مگر به خاطر آفرینش فاطمه مادرم... » از این خاطر می گویم...

خورشید، چطور دلت می آید مادرمان در این دنیا نباشد و تو باز بر آن بتابی؟ البته باید این سوال را از خودم هم بپرسم که « زینب، تو چطور دلت می آید مادرت در این دنیا نباشد و تو باز صبح ها از خواب برخیزی...؟» ای کاش آن شب مرا هم...

بماند؛

شاید تو هم وظیفه ای مهم بر دوش داری که نباید از بین بروی... مثل من.


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۵۷
یاحق