دلا از عشق تو آقا شده دریای سرور
شده قلبا همه از نور خدا چشمهی نور
چشم بد از تو و از هر کی تو رو دوست داره دور
زندگی وقتی که عشق تو وسط باشه خوشه
هر کسی شیعهی مولاس راه ایمان جلوشه
آخرش شوق زیارت تو ما رو میکُشه
دلا از عشق تو آقا شده دریای سرور
شده قلبا همه از نور خدا چشمهی نور
چشم بد از تو و از هر کی تو رو دوست داره دور
زندگی وقتی که عشق تو وسط باشه خوشه
هر کسی شیعهی مولاس راه ایمان جلوشه
آخرش شوق زیارت تو ما رو میکُشه
روزها ثانیهها دقیقهها ساعتها
سپری میشن به شوقِ دیدن روی بهار
دلِ من منتظره دوباره بارون بزنه
دوباره گریهم گرفته؛ ابر مهربون ببار
کنار من بنشین... این قرار من با تو
خزان درد فراقم؛ بهار من با تو
تو باش و جبر تمام تفکراتم باش
کنار من بنشین... اختیار من با تو
من از تمام خودم بی بهانه میگذرم
از این به بعد تمام تبار من با تو
درب آسمون واشد
باز دوباره پیدا شد
ماهِ روزه، ماهِ عشق
قلب عالم آماده
چون دوباره افتاده
سمت ما نگاه عشق
رمضان است و هوا پر شده از عطر دعا
میزند موج یمِ رحمت و و احسان خدا
هر که دارد به سرش میل وصال کوی دوست
رمضان ماه خوش بندهی شرمندهی اوست
بال ملک سجادهی راز و نیازت
جبریل پر افکنده زیر جانمازت
مرغ سحر در انتظار ندبهی تو
آتش گرفتار تو و سوز و گدازت
سجادی و عین قیامی و قعودی
در سجدهای و عشق باشد بر فرازت
نفس در سینهام حبس و مرا بُغضی گلوگیر است
دلم از این بهارانِ بدونِ بودنت سیر است
جهان سربازِ ناچاریست که در جنگِ شادابی
سرش بالاست اما از درون دل مُرده و پیر است
نمیآیی و ما سبحه به دستان یادمان رفته است
که در این داغ پای این دلِ غرقِ خطا گیر است
وقتی از دور نگاهت به من افتاد امروز
دل ویران شده از درد، شد آباد امروز
نفس غم زده ام کار مرا ساخته بود
منِ دیروز عزادار، شدم شاد امروز
تو بهاری، تو نگاهت، نفست شادابی ست
تو نسیمی خنکی در دل مرداد امروز
روبروی دو قبلهی چشمت
ساعتی غرق ربنا بودم
خیرگی ذکر «لا اله» م بود
شک ندارم که با خدا بودم
دو سه ساعت نگاه و اشک و سکوت
میسرودم تو را، عیارم را
من چگونه به واژه بسپارم
این سلوکی که با تو دارم را؟
تو همانی که هرچه غم دارم
در حضور تو میرود از یاد
وقت لرزیدن زمین دلم
کوه صبر تو درس یادم داد