
باسلام. بالای صفحه، گوشه سمت چپ، لینک اتصال به صفحه حقیر در اینستاگرام ایجاد شده. خوشحال میشم سربزنید. یاحق

باسلام. بالای صفحه، گوشه سمت چپ، لینک اتصال به صفحه حقیر در اینستاگرام ایجاد شده. خوشحال میشم سربزنید. یاحق
بهار بی تو مرا جز خزان ندارد رنگ 1
بهار بی تو دروغ است و مملو از نیرنگ
دوباره جمعه به جمعه گذشتن ایام
و من که بی تو سپردم دلم به این آهنگ
بهار من! تو کجایی؟ چرا نمی آیی؟
بیا که بی تو به جان آمد این دلِ دل تنگ 2

یافاطمه! دخت پیمبر! چشم واکن
ای بر حسین تشنه مادر! چشم واکن
تا مجتبی از چشم های بسته ات گفت
با صورت افتادم ز منبر؛ چشم واکن
در بین کوچه در میان اشک هایم
خوردم زمین یک بار دیگر چشم واکن
غزل دوباره غزل با دو رکن در تکرار
ندیدن تو و دل تنگی ام پی دیدار
دوباره شعر فراق و تغزلی غمگین
از آن درود نخست و وداع آخر کار
گرفته شور دو طوفان نگاه مواجم
سرشک شوق وصال و جدایی از دلدار
ای که دل را با سخن هایت به اغما می بری
گوش کن با گوش جان تا ماجرا را بنگری
فتنه ای برپاست کز گرد و غبارش تیغ ها
می زند هر ناکس و هر کس به نام سروری
ترس آن دارم که ای نفس بد اندیش عاقبت
با هوس هایت ز من هم آبروها می بری
![]()
خوش به حال دل ما گرچه پر از تنهایی ست
هرچه هم هست گرفتار غم لیلایی ست
هرچه از جور زمان زخم به قامت دارد
جای شکرش سر جاش است پر از شیدایی ست
ما گداییم ولی عزتمان لم یزلی ست
که گدایی سر کوی حسین آقایی ست
دلم که می گیرد، هیچ چیز مثل کاغذ و خودکارم آرامم نمی کند... همین که یک گوشه ی دنج و خلوت پیدا کنم و چند خطی خودم را روی کاغذ خالی کنم، آرام میشوم.
این بار هم این کاغذ و قلم به دست گرفتن و یک گوشه ی دنج و خلوت پیدا کردن، حکایت تکراری آرام شدن من است.
زیر آسمانی که ستاره هایش، بی واسطه چهره به روی زمین گشوده اند، دور از هیاهوی خنده ها، صحبت ها، گفتن ها و نشنیدن ها (!)، با لباسی کمی مرطوب از عرق خستگی و ورجه وورجه کردن، خیلی ساده می خواهم دلم را آرام کنم.
خیلی دلم به حال خودم میسوزد!
من از اهالی دور، همسایه ی غروبم
شرقی تر از شمالم، غربی تر از جنوبم
من گریه ای شبانه، یک آه بی بهانه
من بغض بی صدایی در سینه ها رسوبم
ابری تر از ابر بهاری چشم هایم
دریاتر از دریا دل دریایی من
پنهان تر از ماه هلال ماه روزه
آهِ میان خنده ی شیدایی من