شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته های حسین رضائیان

شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته های حسین رضائیان

شاعرانه

چند سالیست که با نوکری ات دل شادم
جان زهرا دم مردن مبری از یادم....

برای عاقبت به خیری بنده حقیر دعا کنید. یاحق

"استفاده از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است"

بایگانی

۹۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عاشقانه» ثبت شده است

صخره

 

من با تمام قلب خود احساس کردم

انگار بی تو غرق در اندوه و دردم

 

بودم بهار اما بدون توست چندی

لبریز از پاییز و پر از برگ زردم

 

آری، نفس های مرا گرما تو بودی

برگرد ای مرداد من! چندیست سردم

 


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۲ ، ۱۱:۱۹
یاحق

دلتنگی - شعر و اجرای حسین رضائیان

 

زبانم سرخ، آری تلخ از دنیای دلتنگی

سر سبزم شده بازیچه ی رؤیای دلتنگی

 

شبیه قطره ها افسوس در افسوس در افسوس

از امواج پر از نیرنگ در دریای دلتنگی

 

کتاب مرجعی هستم لبالب از پریشانی

پرم از واژه و تکواژ بی معنای دلتنگی

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۳۳
یاحق



حالا که رفتی با غمت باید بسازم

پای تو دل را بیشتر باید ببازم

 

حالا که رفتی باید از خود رو بگیرم

بی خود ز خود، از تو خودی دیگر بسازم

 

باید به فکر لرزش زانوم باشم

دارد نشسته می شود ذکر و نمازم

 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۲ ، ۱۲:۵۴
یاحق



هوالعلیم

دلم گرفته نمی دانم از چه می نالم؛ چرا فتاده شرر بر تمام احوالم ...

نمی دانم! شاید کسی تا امروز برای تو اینگونه ننوشته باشد.

شاید؛ معلوم نیست...

خیلی ها گفته اند؛ خیلی ها سروده اند؛ اما گمان نمی کنم کسی نوشته باشد این حرف ها را.

حرف هایی از عشقی که از روز ازل در دل ماسوا نهاده شد...

عشقی که به گونه ای در وجود تمام ذرات عالم رخنه کرده و عالمی را دچار خویش ساخته است.

نمی دانم!

شاید تا امروز کسی اینگونه، برای تو ننوشته باشد.

به دلم افتاده که اینگونه بنویسم. با خود گفتم خیلی ها دوست دارند با تو اینگونه حرف بزنند؛ اما شاید ندانند از کجا و چگونه شروع کنند.

گفتم سرمشقی باشد برایشان و حتی برای خودم...

گفتم بنویسم تا یادمان باشد برای چه زنده ایم و زنده بوده ایم برای چه...

گفتم بنویسم که چرا اینگونه جهانی شده ای. بگویم که چطور جهانی شده ای...

بگویم علت این را که حتی کسانی دوستت دارند که نمی شناسندت...

این حرف ها برای کسی نا آشنا نیست. یقیناً حرف از چیزی که همه دارندش آشناست. فقط شاید، شاید تا امروز کسی اینگونه برای تو ننوشته باشد.

به پاس حکم « من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق » مقدمه ام را به پایان می رسانم با قدردانی و تشکر از تمام عزیزانی که مرا در تحریر این اثر یاری کردند و زحمت آن ها سبب شد تا این نوشته ی دون ارزش (از لحاظ غیر محتوایی) بازخوانی و اشکالاتش برطرف گردد و به دست دوستان برسد.

نمی دانم! شاید تا امروز کسی اینگونه برای تو ننوشته باشد.



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۰۷
یاحق


 

راستش این ها که می خوانی گله نیست. داستان قلبی شکسته و خسته است... قلبی که هیچ کسی را در خود جای نداد غیر از دلبرش...

 

عاشق نشده بود. نمیدانم. هرچه بود از عشق بالاتر بود...

 

عاشق باران شده بود؛ چون باران او را به یاد باران چشمانش می انداخت آن روز که او را در آغوشش گرفت و چشمانش را به روی همه چیز بست . گریه کرد.

 

نمک گیر خنده هایی شده بود که خیلی هم نمکین نبود...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۳۹
یاحق
سنگ
 

 

 

دلم از غصه ی ایام چون پروانه ی پر بسته می ماند

گرفتار هوای یک اتاق خالی و دربسته می ماند

 

سکوتی بر لبم جاریست چون آرامش پیش از پریشانی

نمی دانم دل طوفانی ام تا چند سال آهسته می ماند

 

به روی شانه ی هم می نشانم سنگ های باور خود را

نمی دانم که این دیوار می ریزد و یا پیوسته می ماند 1

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۵۹
یاحق

عزت

بی غم عشق در این ورطه چه بی مقداریم

هرچه داریم اگر، از غم لیلا داریم

 

قوت باده ی عشق است چنین کرده به ما

ما مگر بار غم دوست توان برداریم؟

 

ما به عشق است که احیا شده آزادیمان

ورنه از صنع خداوند فقط جانداریم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۵۸
یاحق

غم نام آشنا - شعر: حسین رضائیان

 

شاعر همه حال و هوایش را ورق کرد

داغ و غم بی انتهایش را ورق کرد

 

بیچاره خود دلتنگ لیلای دلش بود

با نام مجنون حرف هایش را ورق کرد

 

از اشک مجنون گفت و بغض خویش را خورد

با جوهر غم ماجرایش را ورق کرد

 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۱۷
یاحق



سخن از عشق ندارد به جز از غم حاصل

پس چه سود است در این فرض در اول باطل؟

 

طمع بوسه نکردیم و نخواهیم نمود

ما کجا و لب دلدار به صد دل حامل؟

 

همه از داغ فروپاشی بنیان تو می نالیدند

پس چرا نیست کسی تا که بنالد با دل؟

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۵۹
یاحق



من از کلام تو در اضطراب می افتم

ز های و هوی تو در فکر آب می افتم

 

که آتشی که تو را می کشد شود خاموش

وگرنه غیر برایت به خواب می افتم

 

تنفسی که چنین با عتاب می رانی

چنان تپیده که من در سراب می افتم

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۵۶
یاحق