شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته ها

شاعرانه

پایگاه انتشار سروده های کلاسیک و نثر نوشته ها

شاعرانه

چند سالیست که با نوکری ات دل شادم
جان زهرا دم مردن مبری از یادم....

برای عاقبت به خیری بنده حقیر دعا کنید. یاحق

"استفاده از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است"

مطالب پربحث‌تر

امان از درد بی درمان فرهنگ...

پنجشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۲، ۰۲:۴۷ ب.ظ



با خودت می گویی چیزی تا محرم نمانده است و بدک نیست کمی حال و هوای محرمی بیابی. مثل آن کاری که اهل بیت (علیهم السلام) در آمادگی برای محرم انجام میدادند.

آن روزها نمی دانم چگونه، ولی این روزها می توانی به پاساژ مهستان، واقع در میدان انقلاب (دقت کنید: میدان انقلاب) خیابان کارگر جنوبی بروی؛ کتابی یا گلچینی از مداحی ذاکری یا... نمیدانم، هر چیزی که با طبعت سازگارتر است و بهتر است را بخری و کم کم مهیای عزا شوی که وقتی ندای « حی علی العزا » را شنیدی، دست پاچه نشوی.

اما...



امان از درد بی درمان فرهنگ؛ مخاطبان عزیز، می خواهم از این کشور برایتان بگویم؛ اینجا ایران است. کشوری با نظام جمهوری اسلامی. کشوری که برای طنین انداز شدن همین دو کلمه کنار هم، جمهوری و اسلامی، چقدر از جوانانش در خون خود غلطیده اند.

شاید فکر کنید می خواهم بنالم از دخترانی که نان انقلاب را خورده اند و قامتی بزرگ کرده اند و در میدان انقلاب که یادبود این افتخار است، بی خیال همه ی خون هایی که در همان قدمگاه ها بر زمین ریخته شده، با بی حیایی و بی حجابی راه می روند و رانی می خورند و بلند بلند قهقه می زنند و دست در دستان پسران نامحرم می گذارند و...

شاید خیال کنید می خواهم بنالم از پسرانی که وقتی می خواهند آدرس منزلشان را در کاغذی برای دوست دخترشان بنویسند، می نویسند: اتوبان شهید فلانی، خیابان شهید فلانی، کوچه شهید فلانی و... و در میدان انقلاب با پیرهن هایی که نقش مروجان س...س و بی بند و باری را داراست راه می روند و می خندند به ریش همه ی پدران شهدا که از داغ فرزندانشان سفید شده و ...

شاید خیال کنید می خواهم بنالم از ...

نمی دانم چه فکری خواهید کرد؛ اما واقعیت این است که می خواهم بنالم از دولتمان که ادعای فرهنگ محوری اش گوش عالم را کر کرده است...

آقای دولت، این آدرسی که دادم را یک بار بی پیرایه، (منظورم را فهمیدی؛ بازرسی بدون اطلاع قبلی!) قدم بزن تا ببینی از چه می خواهم بنالم...

اگر بگویم مردم اینجوری اند، بهانه تان بسیار است که آقا دشمن رخنه کرده و ما که نمی توانیم مردم را کنترل کنیم. مردم خود باید حقیقت را تشخیص دهند و ماهواره ها در خانه ها زیاد شده و... (البته خودتان هم می دانید که همه ی اینها چاره دارند)

نه، میخواهم بگویم از مغازه هایی که قیمت اجناسش را تو تعیین می کنی؛ صنفش را تو راه اندازی می کنی؛ و به هر حال یک جورایی مستقیما زیر نظر توست...

آی دولت مدعی کار فرهنگی، مغازه هایت در میدان انقلاب، ترانه های ضد انقلاب را با صدای بلند ضبط صوت هایشان پخش می کنند و عین خیالشان نیست که اینجا جمهوری اسلامی است. از بس که دولت فرهنگ را زیر نظر دارد و این ماجراها را بررسی و پیگیری می کند.

و مردم هم، آن هایی که توصیفشان را کردم، آن ها را می گویم؛ از آنها چه توقعی داری وقتی در خیابان های نظام مقدس جمهوری اسلامی این صداها به راحتی در حال پخش شدن است و آن وقت دست های نامحرم را در وسط خیابان درون هم قرار ندهند...

آهای مدعی کار فرهنگی،

آهای مدعیان چاره جویی برای درد بی درمان فرهنگ،

آهای...

آهای دولت، خود را به کوچه ی بیراهه زدن دیگر بس است. من که خسته شدم از تعریف کردن های بیجا، آن هم فقط به نیت حفظ ثبات و آرامش... دیگر این سرگرانی ها را بر نمی تابم... به خودت بیا که محرم نزدیک است.

بترس از محرم، که ارباب ما یادمان داده است با همین محرمش که روبروی نا اهلان بایستیم و از ریخته شدن خونمان هراسی نداشته باشیم... بترس؛ بترس...

یاحق 


--------------------

آذر 1389

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی